روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

426

شرح شطحيات ( فارسى )

الالباب عارف متمكّن‌اند در اشراق قدم بنعت مكاشفه . 262 فصل ( فى الشطحيّة 34 للحلّاج ) ( 765 ) شيخ ابو عبد اللّه بن خفيف « 5 » گويد - قدّس اللّه سرّه - كه از بعضى از عمّال معتضد شنيدم كه « مرا بفرستاد أمير المؤمنين بجانب هند ، تا بر امور آن ناحيت واقف شوم . با ما در كشتى مردى بود ، او را بحسين منصور شناختندى . نيكوعشرت بود و خوش صحبت . چون برسيديم « 9 » ، و از مركب بيرون آمديم ، بساحل نشسته بوديم ، حمّالان جامها به شهر مىبردند ، پيرى را ديديم كه روى در ساحل داشت . حسين ازو پرسيد كه آنجا كس هست كه سحر داند ؟ آن پير كبّهء ريسمان بيرون آورد ، و از همديگر باز كرد ، و در هوا بينداخت . آن ريسمان را باد مىبرد . طرف ريسمان بگرفت ، و به ريسمان سوى هوا رفت . گفت : ازين چنين مىخواهى ؟ گفت : آرى ! گفت : درين شهر « 15 » مثل اين بسيارست . گفت كه حسين آنگاه از ما جدا شد . چون ببغداد شدم ، شنيدم كه حسين دعوى عجايب مىكند . » ( 766 ) قال : اگر اين حديث از وى درستست ، مرادش درين حال آن بود كه مطّلع شود بأحكام قهريّات از علم مجهول و غوامض غيب در لباس نكرات ، تا وسيلت سازد بعرفان نعوت غيب افعال ،

--> ( 5 ) بن خفيف A : - SM ( 9 ) برسيديم : برسيدم SM وصلنا A ( 15 ) گفت درين شهر . . : قال اذهب فان البلد منه مملو A